العلامة المجلسي

505

حياة القلوب ( فارسي )

مستحقّ زندان شدم ؟ پس خدا وحى نمود بسوى أو كه : تو خود اختيار نمودى زندان را در وقتي كه گفتى : پروردگارا ! زندان را دوست‌تر مىدارم از آنچه مرا بسوى آن مىخوانند زنان ، چرا نگفتى كه عافيت محبوبتر است بسوى من از آنچه مرا بسوى آن مىخوانند « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون برادران حضرت يوسف عليه السّلام أو را به چاه انداختند ، جبرئيل در چاه بر أو نازل شد وگفت : اى پسر ! كي تو را در اين چاه انداخت ؟ يوسف عليه السّلام گفت : برادران من براي قرب ومنزلتي كه نزد پدر خود داشتم حسد مرا بردند وبه اين سبب مرا در چاه انداختند . جبرئيل گفت : مىخواهى از چاه بيرون روى ؟ يوسف عليه السّلام گفت : اختيار من با خداى إبراهيم وإسحاق ويعقوب است . جبرئيل گفت : خداى إبراهيم وإسحاق ويعقوب مىفرمايد كه اين دعا را بخوان : « اللّهمّ انّي أسألك بانّ لك الحمد كلّه لا اله الّا أنت الحنّان المنّان بديع السّماوات والأرض ذو الجلال والاكرام صلّ على محمّد وآل محمّد واجعل لي من أمري فرجا ومخرجا وارزقني من حيث احتسب ومن حيث لا احتسب » ، پس چون يوسف عليه السّلام پروردگار خود را به اين دعا خواند ، خدا أو را از چاه نجات بخشيد واز مكر زليخا خلاصي داد وپادشاهى مصر را به أو عطا كرد از جهتي كه گمان نداشت « 2 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون إبراهيم عليه السّلام را در آتش انداختند ، جبرئيل عليه السّلام جامه‌اى از جامه‌هاى بهشت آورد وبر أو پوشانيد كه گرما وسرما در أو اثر نكند ؛ چون إبراهيم عليه السّلام را وقت مرگ رسيد در بازوبندى گذاشت وبر إسحاق عليه السّلام بست ، وإسحاق بر يعقوب عليه السّلام بست ، وچون يوسف عليه السّلام متولد شد ،

--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 354 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 354 ؛ وهمين روايت با كمي تفاوت در متن دعا ، در تفسير عياشى 2 / 170 وقصص الأنبياء راوندى 128 آمده است .